مادر فقط گفت: مرگ برامریکا

فرمانده ی تیپ یکم لشکر7 ولی عصرعجل الله تعالی فرجه بود.
 دریکی ازعملیات هامجروح گردید و یک دستش قطع شد.
درعملیات والفجر4به شهادت رسید و پیکرپاکش، مانند مولایش ابا عبدالله صلوات الله علیه
سردر بدن نداشت.

وقتی جنازه ی اورابه اهواز آوردند، مادرش هم آنجابود. به خاطراین که
پیکرسردربدن نداشت،بچه هااجازه نمی دادندمادرش بالای سرش بیاید،اما ایشان کوتاه نمی آمد
ومی گفت:«هرطورشده من بایدبچه ام روببینم.»
درنهایت،بچه ها کوتاه آمدند وحاج خانم توانست جنازه ی فرزندش راببیند.

همه منتظربودند، صحنه های دل خراش ومویه مادر و خراشیدن صورتش راببینند،
اما مادر اسماعیل به قدری صلابت نشان دادکه تعجب همه رابرانگیخت.
حاج خانم وقتی بالای پیکربدون سرفرزندش آمدو با آن وضع مواجه شد،فقط سه باربلندگفت:
«مرگ برآمریکا،مرگ برآمریکا،مرگ برآمریکا»


بعدزینب واربوسه ای برحنجره ی جگرگوشه اش زدوبدون گریه و زاری محوطه راترک کرد.........


خاطره آقای آهنگران از شهید  اسماعیل فرجوانی

http://www.revayatgaran.com/shahid/392-shahid346.html

 

/ 0 نظر / 31 بازدید